روزی خودم را دار خواهم زد
نه با این طناب
با همین شعر
با همین واژه های مادرزاد لال
حلالم کنید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 22:2  توسط حوا
|
برای زنده ماندن...خفه شده بودیم...
روزی خودم را دار خواهم زد
نه با این طناب
با همین شعر
با همین واژه های مادرزاد لال
حلالم کنید
به باد گفته ام
تندتر بوزد
تا به تو برسد
مثل باد
مثل ابر
مثل هرچه می گذشت
از کنار تو
گذشته ام
به باد گفته ام
به تو که رسید
بایستد
در دستهای من
نقشه هیچ گنجی نبود
هرچند کف بین ها هم
نقشه خوان های خوبی نیستند
هرجای این اتاق
بخشی از خودم را پنهان می کنم
تا مخفیانه
با تو زندگی کند
ای کاش ماه
شب اول عید
به پنجره می آمد
وقتی این ساز
دست به دست تو می دهد
من باید جای دیگری
دستهای حوصله ام را بند کنم
زمین اسب رامی نیست
هر چقدر کار بلد باشی
زمین وحشیانه می چرخد
اول به دور خودش
بعد به دور تو
توجه توجه
صدای مردانه ای که می شنوید
صدای یک زن است
پشت این صدا
ساعتها گریه کرده اند!